تبليغاتX
اخترک ثاقب - هر روز كه دلت را بتكاني عيد است!امسال عيد گرفته اي؟؟؟
امان از لحظه ي غفلت كه تنها شاهدم هستي!!!!!

عروسي‌ عيد بود

 

عروسي‌ عيد بود و عيد، عروسي‌ بود با دامني‌ از سبزه‌ و چارقدي‌ از شكوفه‌هاي‌ صورتي‌ سيب. دف‌ مي‌زد و مي‌خنديد و هلهله‌ مي‌كرد و مي‌آمد.
ما گوشه‌اي‌ از دامن‌ عيد را گرفتيم‌ و پا كوبيديم‌ و دست‌ افشانديم‌ و نمي‌دانستيم‌ كه‌ هميشه‌ گوشه‌ ديگر را شيطان‌ گرفته‌ است. او هم‌ دف‌ مي‌زد. او هم‌ مي‌خنديد و هلهله‌ مي‌كرد.
شيطان‌ خاطرخواه‌ شلوغي‌ است. دلباخته‌ هياهو. در سكوت‌ و در خلوت‌ او را خواهي‌ شناخت. در شلوغي‌ اما گم‌ مي‌شود. پشت‌ هياهو خود را پنهان‌ مي‌كند.
عروسي‌ عيد بود، شيطان‌ مي‌زد و مي‌رقصيد و نقل‌ و نبات‌ فراموشي‌ روي‌ سرمان‌ مي‌ريخت.
و همين‌ شد كه‌ يادمان‌ رفت...
آدم‌ها كه‌ غوغا مي‌كنند، فرشته‌ها ساكت‌ مي‌شوند. زمين‌ كه‌ پر هياهو شود، آسمان‌ سوت‌ و كور مي‌شود. خانه‌ها كه‌ پر از ازدحام‌ باشد، قلب‌ها خالي‌ خواهد شد.
عروسي‌ عيد بود. كوچه‌ها شلوغ، كوچه‌ها پر از رفت‌ و آمد. خانه‌ها شلوغ. خانه‌ها پر از بازديد.
رفتيم‌ و آمديم. هديه‌ داديم‌ و عيدي‌ گرفتيم. احوال‌ پرسيديم‌ و پيغام‌ فرستاديم.
اما هر جا كه‌ رفتيم‌ او هم‌ آمد. شيطان‌ را مي‌گويم؛ و شيريني‌ فراموشي‌ تعارفمان‌ كرد. و همين‌ شد كه‌ يادمان‌ رفت
.
نوروز آمد و رفت. عيد هم‌ تمام‌ شد. و ما باز فراموشش‌ كرديم‌ و باز او را از قلم‌ انداختيم. به‌ ديدنش‌ نرفتيم. نامه‌اي‌ ننوشتيم. تبريكي‌ نگفتيم. سال‌ تحويل‌ شد و به‌ او سرنزديم، به‌ او كه‌ از همه‌ بزرگ‌تر بود. خط‌هاي‌ آسمان‌ اشغال‌ نبود. ما بوديم‌ كه‌ از ياد برده‌ بوديم.
هر وقت‌ كه‌ دلت‌ را بتكاني‌ عيد است و هر روز كه‌ تازه‌ شوي، نوروز.
بلند شو، بال‌هاي‌ تازه‌ات‌ را تنت‌ كن. بايد به‌ عيد ديدني‌اش‌ بروي. دلت‌ را تقديمش‌ كن‌ تا عيدي‌ات‌ را بگيري. دير است‌ اما دور نيست. همين‌جاست. بسم‌الله‌ بگو و در بزن‌ همين.

‌عرفان‌ نظرآهاري

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 فروردین1388ساعت 13:16  توسط ثاقب  |